یاد ایام

بیش از یک سال از متلاشی شدن جمع دوستان و همکاران خوبی که در کنار همه سختی ها، با هم همدل بودند می گذرد.

متلاشی شدیم و هر کسی به سویی رفت ولی همه چیز بهتر از قبل شد، هنوز اما بوی گند این لجنزار به مشام می رسد. گاهی دوست دارم فریاد بزنم " لعنت به این نظام سازمانی، به مدیریت، به تمدن و زندگی اجتماعی که ما را به این فلاکت کشاند"

دوست تر داشتم در میان یک مرتع بزرگ به سبزه ها و درختان می نگریستم و زندگی می کردم.

/ 2 نظر / 19 بازدید
یا

سلام. آره انگاری یه نارنجک انداختن تو واحد . یه سری که گارد داشتن موندن و یه دونشم رفت پشت میز بزرگی که واسش تازه خریده بودن !!! هیچیش نمیشه لامصب!!! ما هم با دست و پای زخمی رفتیم بیرون از مهلکه افتادیم تو یه کوچه دیگه ولی این یکیم بن بست بود!!! باز برگشتیم تو مسیر اصلی .ایشالا این دفعه ادرس درست داده باشن . باز اگه بو جوراب به مشامم برسه خودمم میرم یه جوراب از همون نوعش پام میکنم. بوگیرم بوگیرای قدیم :-)!!!!!

یا

سلام. آره انگاری یه نارنجک انداختن تو واحد . یه سری که گارد داشتن موندن و یه دونشم رفت پشت میز بزرگی که واسش تازه خریده بودن !!! هیچیش نمیشه لامصب!!! ما هم با دست و پای زخمی رفتیم بیرون از مهلکه افتادیم تو یه کوچه دیگه ولی این یکیم بن بست بود!!! باز برگشتیم تو مسیر اصلی .ایشالا این دفعه ادرس درست داده باشن . باز اگه بو جوراب به مشامم برسه خودمم میرم یه جوراب از همون نوعش پام میکنم. بوگیرم بوگیرای قدیم :-)!!!!!